!...از خیلی خوب ب خیلی بد
شبي كه انگار طولانیست
و شبي براي آغاز سرما ،
و اين تمام وجودم را مي لرزاند...
که من به چه شوقی
آغاز سرما را باید جشن بگیرم ؟
امشب شب يلداست ،
شبي آرام بي آشوب ،
بدون دغدغه ي فردا
همه كنار هم ،
ميان بزم دوستانه اي نشسته اند ...
و اینک من
در آستانه ی فصلی سرد
و لبریز از حسی غریب
حسی که نه تنفر است و نه عشق
نه اشتیاق زندگیست و نه جرات مرگ
نه امید به فرداست و نه فراموشی گذشته .
من فقط هستم!
تا تاوان همه گناهان دلم را بپردازم
هستم تا
زمستان امسال یخ بزنم...
آری . . .
امشب شب يلداست ،
شب تولد اولين آدم برفي
شب مرگ آخرين برگ درخت
شب خاموشي فردا ، شب فريب ذهن ها
و من گوشه ی اتاقم
نشسته ام و بی اختیار می نویسم.
برای خودم و پاییز . . .
و برای آمدن دوباره اش
لحظه شماری میکنم ...
اما نرفت عاشقی ها از دلم...
دیوانگی ها از سرم...
در محفل خود راه مده ، همچو منی را
افسرده دل ، افسرده کند انجمنی را
ما افسرده دلان ، ساکن کوی غم و دردیم
در عشق ، شکست خورده ولی توبه نکردیم ...
فاصله با آرزوهای ما چه کرد!؟
کاش می شد از عاشقی هم توبه کرد...
----------------------------------------------------
من نوشت : خوب شد امام حسن اینا صلح کردن !!!
" سُر " می خورم
به تو می رسم
" قلبم " می شکند...!
وسوسه ی نهفته در نگاهت
مرا به این همه
صبوری کشاند
تا بندهای کفشم را
آرام تر ببندم
بلکه جامه گرمتری بپوشی
ولی افسوس که
سرمای نگاهت
مرا به تنهایی بدرقه ی ساحل کرد . . .
آخرش این تنهایی مرا میکشد.
درحالی که همین تنهایی مرا وادار به نوشتن میکند
می دانم از این همه تنهایی فرشتگان هم گریه میکنند
می دانم که نمیدانی ، بعد از تو دیگر حسی برای عاشقی ندارم...
و می دانم که می دانی ، ما با هم تنها نیستیم. . .
چقدر بی احساسم ؟
چقدر بی تفاوتم ؟
و . . .
چقدر نامردم ؟!
...
ولی...
هنوز
یک عاشقم . . .
میتوان ب دروغ گفت که
" دوستت دارم "
اما آیا میتوان از دوری ه تو
به دروغ گریست ؟!
جلويم راه نرو دنبالت نميام ,
كنارم بيا و دوست من باش . . .
جمعه حرف تازه ای برایم نداشت
هرچه بود پیش تر از اینها گفته بود . . .
این پاییز بی پدر فقط واسم دلتنگی میاره...
هی یادم میاره که روزگار...
این روزگار لعنتی...
چه قدر بر خلاف آرزوهایم گذشت . . .
چه قدر...!!!
هنوز هوای دلم گرم است و دلی پر طپش دارم .
صبح ها ک بلند میشوم صدای همین چند گنجشک ب یادم می اورد زندگی هست ُ افتابی هست ُ و شروعی هست ...
اما ...
تو نیستی ک دیگر دوستم نداشته باشی ...
من نیستم ک دیگر دوستت داشته باشم ...
همه ی دنیا سر جایش هست و همین ها ک گفتم نیست!!!
آری آب از آب تکان نخورد ...
..................................................
سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست . . .
اینجا مهم نیست کجاست
بی تو همه جا دور دست است
| Design By : niloofar |
