!...از خیلی خوب ب خیلی بد
سلامون علیکم جمیعا و لا غیر .
از آنجا که بعد از مدتهای مدید , سرکار الیه نیلوفر خانم دستمال همت را به کمر استغفرالله استکانیه خود بستند و دستی ب سرو روی این خراب شده کشیدند , لذا بنده هم چند بخیه از نوع درشت به محل ورود و خروج شیطان زدیم و سعی داریم زین پس پناه بر خدا , بترکانیم ! البته بنده شخصا با امر شنیع ترکاندن مخالفم , زیرا برازنده ی شخصیت یک مومن نیست که بخواد بترکانه . چرا که ترکاندن فی النفسه مختص جوانان منحرف وابسته به استکبار جهانیست . و بنده در همین جا دعا میکنم که شیطان بر این عناصر بیگانه ب دفعات زیاد ورود و خروج داشته باشد , چراکه اینها اصلاح ناپذیرند .
فی الواقع , این روزها شاهد فراگیر شدن کلام و گفتار نیک برآمده از فیلم های برادر مدیری و شیوع مثبت آن در بین مومنین و مومنات هستیم . اما بنده معتقدم ایشان به شکلی زیرکانه و در قالب طنزمایه سعی در به تصویر کشیدن فراماسونری و زبانمان لال شکل گیریه این دجال آخرالزمان در ایران میباشند .
( خواهر . پاتو از رو سیم بردار )
لذا بنده به جوانان مومن و برادران بسیج سایبری اعلام میکنم تا میتوانید از این سریال دانلود کنید و خدمت ما و علمای دیگر برسانید تا به اتفاق همه ی اهالیه منبر از جمله حوریان ب تماشای این فیلم بنشینیم و بتوانیم با درایت و بصیرت خود جلوی این فتنه گرانه فریب خورده را بگیریم .
در پایان جا دارد از برادر مومن ریزعلی این دهقان فداکار تشکر کنم چراکه ایشان در یک حرکت انتحاری در مغز بنده پیراهنه مارک داره جورجیو آرمانیه خود را به آتش کشید تا خدای نکرده افکار درهم برهممان با یکدیگر تصادف نکنند .
والسلام و علیکم بمیرید من راحت شم !!!
حس درس خواندنمون نمی یاد و گفتیم چرت و پرتای مغزیمون (اصلا مگه ما مغز هم داریم ؟ ...نداریم ؟ داریم!!) رو نگه نداریم !
دیشب مث جغد تا ۴ صب تو نت بودیم و پدر دانلود رو دراوردیم ! تلافیه این همه مدت بی نصیبی از نت رو هم دراوردیم . از وقتی هم ک امیر جانم الطاف الهی شون شامل حال ما گشت و اکانت وی پی انه یو اس آ !!! ب ما دادن ک خب دیگه بابای این نت بی پدر رو هم جلو چشاش اوردیم ! البته گفته باشم ما از اون سایت های اونجوریش اصلا خوشمان نمی یاد ! ...می یاد !؟ نمی یاد!
صب هم با تق و توق داداش جانمون از خواب بیدار شدیم ، کجا می خواست بره ما ک نمی دانیم ، خدا هم شاید !! جدیدن فهمیدیم مرام بیخودی توی رفاقت داره بر عکس ما . طبق جدیدترین آماری ک گرفتیم انگار ۱۰ تا یا ۱۵ تا دوست دختر می تونه داشته باشه در یه آن ! و خجالتش را ما می کشیم !!
پدرسوخته نمی دونم این همه رو چه جوری ساپورت می کنه !؟ و جالب اینجاست همه ی دوست دختراش مارو می شناسن و ارادت خاصی ب ما دارن و ما رو خیلی دوست دارن و از ما خیلی خوششون می یاد و ما رو ب عنوان الگوی ی خواهر مهربون و دوست داشتنی و ایکس لارج امروزی خیلی خیلی قبول دارن !!! ( قربون همه بروبکس ترمینال جنوب و راه اهن و خزانه هم هستیم !!!! )
از وقتی هم ک با اون آبجیه ( آبجی ک نمی شه صداش کرد ، نامرد ... وطن فروش ... مزدور ... آلت دست دشمن !!! آره اینا بهترن ، بیشتر بهش می یان ) آره داشتم می گفتم : از وقتی باهم قهر کردیم بیشتر تو اتاقمم و نمی رم تو خونه بچرخم ! مخصوصا پای ماهی نمی شینم و پی ام سی رو نمی ترکونم !
قضیه از اونجا شروع شد ک ما یه کم طاقتمون طاق شد و ب بابا عرض کردیم ، فقط عرض کردیما نه بیشتر! ک پدر جان بسته دیگه چقد واسه این ترشیده خانم جهاز می خری ، دختر حاکم ننه مرده ی تهران هم اینقد جهاز نداره و یه کم هم ب ما برس !! خانم بهش برخورده ک تو نمی خوای من خوشبخت بشم و تو باعث بدبختیه من می خوای بشی!! ( ما غلط بکنیم ، فقط غلطا چون چیزای دیگر رو بلد نیستیم !) خلاصه بابا جان ما هم نه گذاشت و نه برداشت ب ما گفت : حسودی نکن ، هر چی این آبجی جانت جهازش بیشتر باشه افتخارش مال خانواده شه ! ( بابا جان شما دیگه چرا ؟ از شما بعیده !)
آخه چه ربطی داشت ؟ ما این همه ... خودمون ک هیچ ... خیلی های دیگر رو هم پاره کردیم و درس خوندیم و هر ترمی را ۲۰ تا ۲۰ تا واحد پاس کردیم هیشکی واسه ما مفتخر هم نشد حالا با جهاز این خانم ما افتخارات خانوادگی نصیبمان می شود !
مملکته ما داریم !!؟ اه اه اعصاب نداریما ! طرز فکرای مارو ببین تو این مملکت بی درو پیکر ، اخر هر چی ستمه روزگاره ، ب جهاز ابجیمان قسم !
گشنمه مان شده اما تو آشپزخانه نمی ریم ، اخه از وقتی هود خراب شده تا پا می ذاریم تو اشپزخونه کل هیکل مبارک بوی پیاز داغ و روغن داغ و هزار تا عطر دلچسب فرانسویه مدین مامان میگیره! هزار بار گفتیم درستش کنید این لامصب ننه مرده را اما کو گوش شنوا ! ستم اینجاست دره پنجره رو هم نمی شه باز کرد ! مرده اپارتمان روبرویی یه حس گره گولاخ داره پدر سگ ، ک تا پنجره ی ما باز می شود میاد و هی دید دید می زنه ! کمی از اون ننه تان خجالت بکشید اخه مرتیکه عزب هم هست !
فرهنگ آپارتمان نشینی تان کجا رفته ؟ یه کم از ما یاد بگیرید ک از وقتی فهمیدیم تو بالکن رفتن ما واسه بعضیا جالب و فانه و یکدفعه ۵ نفر، از مرد ۷۰ ساله تا همین دانیال تخمه سگ پسر همسایه مون ک ۹،۱۰ سالش بیشتر نیستا اما چند روز پیش شنیدم تو کوچه از اون عکسای اونجوری تو موبایلش داشته و ب بچه ها هم نشون می داده !! میریزن تو بالکن و مثلا اوه لا لا !!! ما اصلا ب خاطر شما نیامدیم !
نمی دانم شاید تقصیر ما باشد ، شاید مث ادم نمی ریم تو بالکن ! شاید با بیکینی دو تیکه ی صورتیمان میریم ک حمام افتاب بگیریم و روغن جوجوبا و کاکائو ب خودمان می زنیم !
والله با این نوناشون ، مملکتیه ما داریم !!!
حالمون ک خوبه و همه چی هم ک آرومه و منم چقد خوشبختم و امیر جانمم ک حسابی سرگرم کارایه اینترنتیشه !!!
چه برفی امد دیروز و چه حالی داد ب این ملت ! ما هم مث این برف ندیده ها با بچه ها رفتیم پارک سر خیابون و تا تونستیم برف بازی کردیم !! جای امیرم خیلی خالی بود چون می دونم برف بازی خیلی دوست داره . ![]()
یاد برف بازیه جاده چالوس بخیر . خیلی حال داد .![]()
امتحانامون ک شروع شدن و خیلی ستم بازاره ! هفته ی دیگه چهارشنبه امتحان دستور و نگارش داریم و منم اونطور ک باید و شاید نخوندم .![]()
.........................................................
تو فکر اینم خدا کنه امیر همیشه تو کاراش موفق باشه آخه هیشکی ندونه من ک می دونم چقد واسه کاراش زحمت می کشه و وقت می ذاره .
خیلی دوسش دارم ...
فقط همین
که من آدم شده ام !!!
نگذار از اینجا هم بیرونمان کنند...!
به تو میرسم من از این راه خاکستری
اما هیچ کس نمیداند درد من چیست . . .

من از دل شب
همیشه از راه میرسم ...
ب دنبال فانوسی که تو روشن نگه می داری
مباد که خاموش شود !
من از گم شدن وحشت دارم
من از فریاد کشیدن برای پیدا شدن می ترسم
مباد که خاموش شود ...
در انتخاب واژگان که هم شان تو باشند دچار مشکلم
چرا که دوست داشتن که در آدمی رشد می کند بیشتر و بیشتر میخواهد
و آدم به جایی می رسد که کلمه دیگر کم می آورد
من هم...
| Design By : niloofar |
