تبليغاتX
!...از خیلی خوب ب خیلی بد

!...از خیلی خوب ب خیلی بد

اینکه نیستی تقدیر هردوی ماست ... نبودنت تکرار میشود هرروز ... صبح ها ک بیدار میشوم و طعم تلخش را با شیرینی چای صبحانه قورت میدهم ... یادم می افتد تو فقط یک نفر نیستی ... تو بیش از همه ی آدم های اطرافم هستی ... خراب کم می آورم تورا گاهی ... گاهی ک نه ... همیشه در پس گاهی .

من بازیگر خوبی شدم ... انقدر ک اگر مرا ببینی نمیشناسی ...

یاد گرفتم خودم نباشم ... آدمی باشم پشت ژست قوی بودنش ... من ساده می شکنم ...

طعم ابنبات های رنگی ... گلدان پشت پنجره ... قاب عکس روی میز ... همه ی این ها طعم گسی ب اشک های من می دهند ...من قول داده بودم کمتر برایت گریه کنم ... شرمنده ام بخدا ... نشد ...

ساده گذشت همه ی این سال ها ...

نبودنت ... درد است ...

نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1390ساعت 0:4 AM توسط نیلوفر |

Design By : niloofar