تبليغاتX
!...از خیلی خوب ب خیلی بد - افرینش زن (متن از سانسکریت)

!...از خیلی خوب ب خیلی بد

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

 

دراغاز * افریدگار جهان خلقت چون به خلقت زن رسید.دید مصالح سفت و سخت را در افرینش مرد به کار برده است و دیگر چیزی نمانده است.

در کار خود واله گشت و پس از اندیشه ی بسیار چنین کرد:گردی از رخسار ماه - تراش تن از پیچک - چسبندگی از پاپیتال - لرزش اندام از گیاه - نازکی از نی - شکوفایی از غنچه - سبکی از برگ - پیچ و تاب از خرطوم پیل - چشم از غزال - نیش نگاه از زنبور - شادی از نیزه ی  نور خورشید - گریه از ابر - سبک سری از نسیم - بزدلی از خرگوش - غرور از طاووس نرمی از اغوش طوطی - سفتی از خاره - شیرینی از انگبین - سنگ دلی از پلنگ - گرمی از اتش - سردی از برف - پر گویی از زاغ - زاری از فاخته - دورو یی از لک لک و و فا از مرغابی نر گرفت و به هم سرشت و زن را ساخت و به مردش سپرد.

 پس از هفته ای مرد نزد خدا باز امد و گفت خدایا :این که به من داه ای زندگی را بر من تباه کرده. پیشه اش پرگویی است و دمی مرا وا نمی گذارد.ازارم میدهد  مدام نوازش میخواهد .دوست دارد همیشه سرگرم اش کنم.بیخود می گرید و تنها کارش بی کاری است. امده ام پس اش دهم.زندگی با او برایم امکان پذیر نیست.

از من باز بستانش!

خداوند گفت باشد و زن را را پس گرفت.

پس از هفته ای دیگر مرد دوباره نزد خدا شد و گفت خداوندا تنهای تنها شده ام. به یاد می اورم چگونه برای ام اواز می خواند میرقصید و از گوشه ی چشم نگاهم میکرد با من بازی میکرد و به تنم میچسبید. خنده اش گوشم را نوازش میداد. تنش خرم و دیدارش دل نواز بود.!!!!

خدا گفت باشد و زن را به او پس داد.

پس از سه روز دیگر بار مرد نزد خدا شد و گفت : خدایا نمی دانم چگونه است؟اما گویا زحمت او بیش از رحمت اوست.پس کرم کن و او را از من باز پس گیر!

خدا گفت : دور شو!بس است هر چه گفتی . برو با او بساز!!!!!!!!!!!!!!!!

و این چنین شد که عشق اغاز گشت؟؟؟!!!

نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 3:3 AM توسط نیلوفر | |

Design By : niloofar