تبليغاتX
!...از خیلی خوب ب خیلی بد - شب های پر ترافیک !

!...از خیلی خوب ب خیلی بد

شبای جمعه ادم یه مدلی میشه ( اه اه بدم میاد اینقد منحرف !) ... منظورم یه چیزه دیگه است ، ادم ملنگ میشه درست اما مشنگ ک نمیشه !؟  میشه؟!

میخوام فیلم ببینم ... مث اون شب خونه ی حامد اینا ، تا ۹ صب باهم فیلم دیدیم !

شب باحالی بود ... اولین بار بود بالتینی تست می کردم ...

غروب داشتم میرفتم بیرون ، پژمان اس داد : چیکار میکنی ؟ گفتم دارم میرم فیلم بخرم ... گفت بیام دنبالت باهم بریم ( بااینکه از فیلم خریدنای من خوشش نمی یاد !)

نیم ساعت بعد : درخونه رو ک باز کردم بابامو تو پله ها دیدم ... سلام و احوالپرسی و کجا میری و پول بده و زود بیا و گوشیتو یادت نره ببری و ...

درو باز کردم و قیافه ی ۳بعدیه پژمان ... باهم خندیدیم و از ان تایم بودن بی سابقه ی همدیگه متعجب گشتیم بسی !!!

دوساعت تو پاساژ سپهر و گلستان گشتن و فیلم خریدن و چرخیدن و چرت و پرت خوردن و خندیدن ... برمیگردیم خونه ... تعارف میزنم بیا ... تا دم درمیاد و سلام و احوالپرسی با بابا و مامان ...

کلی ذوقیدن از سری جدید فیلمام ... یاد حرفش می افتم ک میگه : بابای هالیوودو دراوردی ... بذار اینا ۴تا فیلم بسازن بعد زرتی برو بخر !

این هفته ک شروع بشه حسابی باید اکتیو باشم ... یه بلک لیست از کارام باید بنویسم بزنم ب کمد لباسام ... الزایمرم حاد میشه این موقعه ها ...

یاد اون شب می افتم ک با داداش خلم نشستیم فیلم ترسناک دیدیم ... اه خدای من !

نصفه شبی ک جفتمون از خواب پریدیم و همدیگه رو بغل کردیم ب خودمو هرچی کارگردان و تهیه کننده ی هورور فیلمه فحش خوار و مادر دادم !!!

لعنتی در حد اسکار ترسناک بود ...

فردا قراره بریم محلات ... گیر داده این مامان ما !

برم دیگه فیلم ببینم ... قول داده بودم هله هوله نخورم ... ب جون خودم نشد ، سوپر سرکوچه لامصب یه پاستیلایی اورده ... کرم داره ... همه اش میگه بیا منو بخر !

کرانچی فعلن تو تحریمه ... ب جاش پوپ می خورم و شکلات !

نوشته شده در جمعه 9 اردیبهشت1390ساعت 1:53 AM توسط نیلوفر | |

Design By : niloofar