تبليغاتX
!...از خیلی خوب ب خیلی بد - روز مامان ها مبارک.

!...از خیلی خوب ب خیلی بد

سلام .

امروز خیلی خوشحالم . چون روز مامانه . چه روز قشنگیه. همیشه این روز واسه ام کلی خاطره داشته .یادم می یاد دوران بچگی ام نگاه دیگه ای به این روز داشتم.

همیشه وقتی روز مادر می شد با نیلگون پولامون رو می ذاشتیم رو هم یه کادو واسه مامان می خریدیم . اما موقع کادو دادن به مامان اگه یکی از ما دو تا پول بیشتری واسه خرید کادو داده بود حسابی اون یکی رو کنف می کرد و خلاصه کاری می کرد که کادو به اسم خودش در بیاد .(اما بیشتر وقتا نیلگون این کارا رو می کرد . چون من کوچولو تر بودم و زورم بهش نمی رسید .)

اما یادمه خیلی کوچک تر که بودم کلاس اول ابتدایی روز مادر که شد توی مدرسه به مناسبت روز مادر تو مدرسه مراسم داشتیم. همه ی مامانا دعوت بودند . اما  مامان من ان روز رفته بود کرج خونه ی دایی . نتونست بیاد .

یادم می یاد اینقدر غربت بازی در اوردم تو مدرسه که نگو .  رفتم پیش خانم معلم مون و شروع کردم گریه کردن . گفتم مامانم منو دوست نداره  نمی یاد مدرسه شیرینی بخوره .(یادش بخیر چقدر خنگ بودم.)

خانم معلممون (خانم بصیری )گفت عیب نداره نیلوفر جون . مامان خودش به من زنگ زد و گفت نمی تونه بیاد . عوض مامان تو شیرینی بخور .

بخدا یادمه تا اینو شنیدم یکدفعه گریه ام قطع شد.انگار نه انگار که تا یه ثانیه قبلش داشتم خودمو می کشتم.(الان همه می گن چه دختر شکمویی . خب من شیرنی خیلی دوست داشتم.)

بعد خانممون گفت واسه روز مادر یه نقاشی بکش و بده به مامان .اسمت رو هم بنویس که مامان خوشحال میشه.

ظهروقتی امدم خونه ابجی نسرین مثل مامان غذا رو اماده کرده بود و با نیلگون خوردیم .

بعد من رفتم تو اتاقم تا یه نقاشی واسه مامان بکشم.یادم می یاد شاید ۱۰ تا نقاشی کشیدم و پاره کردم تا اخر یه دختر کشیدم که داره به مامانش یه گل می ده.دقیقا خودمو هلاک کردم تا کشیدمش .(بس که هنرمندم .)

غروب که مامان امد واسه من و نیلگون پاستیل میوه ای خریده بود.خوب یادمه .

نیلگون همیشه شکمو بود یکی از مال خودش میخورد دو تا از من پاتک میزد.

شب که بابا امد واسه مامان یه کیک خریده بود.با یه روسری که گل های قرمز داشت . ابجی نسرین که هنوز ان موقع ازدواج نکرده بود واسه مامان یه پیراهن خیلی خوشگل گرفته بود.

نیلگون هم واسه مامان جوراب خریده بود . از من پولدار تر بود(نیلگون از من دو سال بزرگتره .)

یه دفعه نیلگون که خدا خفه اش نکنه گفت: نیلوفر تو هم کادوت رو بیار دیگه.

تا اینو گفت من بنفش شدم . وای یادمه .زدم زیر گریه و دویدم تو اتاق .  اینقدر صحنه رو زود ترک کردم که دمپایی ام جا موند . رفتم تو اتاق و زدم زیر گریه . (وای خدا چقدر من خنگ بودم)

تا اینکه مامان امد و گفت نیلوفر چی شده؟؟چرا گریه می کنی؟

تا مامان اینو گفت من هم شلوغ بازی در اوردم و گفتم: من نمی خوام . من کادوم به درد نمی خوره !می ندازمش اشغالی !

مامان گفت :خب نشونم بده ببینمش. گفتم :من یه نقاشی کشیده بودم . اما بده  . دوستش ندارم .

مامان اینقدر اصرار کرد و بوسم کرد تا دادم بهش .

هیچ وقت یادم نمی ره مامان تا دیدش بغلم کرد و گفت :نیلو این کادو خیلی خوشگله . من که دوستش دارم .

نقاشی ام خیلی بچگونه بود . زیرش رو هم امضا کرده بودم . نوشته بودم  : نینوفر کازمی .(اصلش نیلوفر کاظمی بود !!!)

حالا از اون روز ۱۴ سال می گذره .حالا من شدم یه دختر ۲۰ ساله که دیگه واسه مامانش نقاشی نمی کشه . می ره پول می ده و کادو رو می خره .

مامان امروز ان نقاشی رو نشونم داد و گفت : ببین نیلوفر این همون نقاشیه ! باورم نمی شد مامان هنوز نگهش داشته باشه . اینقدر ذوق کردم که نگو .

کلی با نیلگون خندیدیم . اسمم رو نوشته بودم نینوفر کازمی . ؟؟؟!!!

نمی دونم شاید ان موقع ها به خودم می گفتم نینوفر

می خواستم نامه رو اسکن کنم اما بس که قدمت تاریخی داشت بی کیفیت می شد .

حالا این روز رو به همه ی مامان های بچه های خوب ایرونی مخصوصا مامان خودم که ۲۰ سال همیشه با نیلوفرش بود و نذاشت لحظه ای دلش از غم پر بشه  تبریک میگم .

مامان جون خوبم اگه بدونی چقدر دوستت دارم .

روزت مبارک .

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت 

نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 7:20 PM توسط نیلوفر | |

Design By : niloofar