تبليغاتX
!...از خیلی خوب ب خیلی بد - خدایا چی می شد کنکور نبود؟

!...از خیلی خوب ب خیلی بد

وای چه اهنگیه این hello  از evanescence .!!  خفن رو ادم تاثیر می ذاره .یادم باشه یه روز متن ترانه اش رو براتون بذارم. استاد سلیمی فقط یه جلسه واسه این اهنگ وقت داد تا ترجمه اش رو پیدا کنیم. اخ چه حالی داد ! من اولین کسی بودم که ترچمه اش رو کامل نوشت و داد به استاد .

الان ساعت ۳:۴۵ صبح روز پنج شنبه ۶/۴/۸۷ . من خوابم نمی بره .از ترس این کنکور . فردا قراره مث .... مخ ها بریم کنکور بدیم .

استاد گفته واسه کم شدن اضطراب برید اهنگایه زبان اصلی رو گوش بدین .تا هم بهتر یاد بگیرین هم حالشو ببرین .

اما بابا این که بیشتر ادم رو می ریزه به هم .دارم قاتی می کنم .

انگار تو دلم دارند کشتی کج کار می کنن. بابا جمع کنین این کنکورو دیگه . بیچاره مون کردین .!!!

خودتو این همه بکش برو یه مدرک پیزوری بگیر . بعد تازه بدبختی ات شروع می شه .هلک هلک راه بیافت کار پیدا کن .

اگه همون رشته ی مامایی تجربی رو رفته بودم خوب بودا .ولی نه حوصله ی  این کارا رو دارم نه اینکه دلش رو دارم که خون ببینم

گفتم خون یاد کلاس تشریح استاد رحیم نژاد افتادم . سال دوم و سوم دبیرستان بد بختمون کرد .نامرد ۵ نمره ی مستمر رو گذاشته بود واسه تشریح . باید چشم گاو ننه مرده رو تشریح می کردیم.

وای اه اه حالم بهم میخورد .

جلوی من چشم گاو بیچاره رو پیاده کرد .

داشت تو ضیح می داد این لایه صلبیه است که سفیده و مشیمیه لایه ی دوم وتا رسید به شبکیه من جلوی دهنمو گرفتم و دویدیم. همه نگاه کردن و هر هر خندیدن .  مگه خنده داشت ؟؟؟؟ من حالم داشت بهم می خورد . والا

یه جلسه رو جیم شدم و نرفتم اما اصلیه ی رو نشد در بری !!! تشریح قلب گوسفند بود . بماند  توضیحش بدتر از خودشه .


اره ما جمعه (بدبختیه ها )کنکور داریم . انقدر این en رو بلغور کردیم که بعضی وقتا جواب مامان رو خارجکی می دم .
( اما دست خودم نیست که .استاد سلیمی عادتمون داه که همه اش سر کلاس en حرف بزنیم .)

ولی تقصیر خود مامانه . چون ۷ سالم که بود به زور لنگ منو گرفت  و برد کلاس زبان اسمم رو نوشت . اینقدر خودمو زدم به در و دیوار که من می خوام برم کاراته یاد بگیرم . اما مامان خفن تصمیم به بدبخت کردن من گرفته بود گفت :همینم مونده دخترم بیاد لنگ و لگد بندازه .

دقیق تا اول راهنمایی هر سال تابستون یه ترم می رفتم . بعد مامان خانم که استعداد بیکران ما رو دید گفت : حالا هر سال تابستون دو ترم دو ترم برو .!!!!! تا اول دبیرستان به ضرب و زور مامان تمومش کردم . البته تو فامیل این چیزا عادیه . همه یا en می خونن یا ge. فکر کنم جو فامیل مامانو گرفت منو بدبخت کرد .

ولی خدایی بعضی وقتا خیلی حال می داد . مخصوصا ان وقتایی که کلاسمون با پسرا قاتی می شد .

جانمی . چه حالی می داد .  بهترین وقتایه کلاس بود . (چون بعضی وقتا استاد شکیبا که استاد گرامر بود نمی تونست  تو یه روز دو بار بیاد موسسه . واسه همین هم کلاسمون با پسرا مختلط می شد . )

ولی ما که بدمون نمی امد . اولش یه ذره ادای دختر های خوب رو در می اوردیم  . مثلا مل خوشمون نمی یاد

یادش بخیر کلاس نبود . می شد .... . شماره تل بود که  از زمین و اسمون  می بارید .  (چه عالمی بودا )

یه خاطره ی باحال یادم امد حیفم می یاد تعریف نکنم . تو کلاسمون یه پسره بود به اسم فرید اقایی  که استاد علاقه ی عجیبی به این پسر مادر مرده داشت .  فقط نمی دونم چرا بعضی وقتا می خواست فرید رو با دستاش تیکه پاره کنه . ؟؟؟؟!!!!

یه روز اخرایه ترم بود . دیگه همه زورشون رو می زدند  تا  bf  , gf  خودشون رو پیدا کنن .  فرید از اول ترم تو نخ یکی از بچه ها بود به اسم عاطفه . همیشه صندلی پشتیه عاطفه تلپ بود .  یادمه اون روز نام تل خودشو نوشته بود رو یه کارت تبلیغاتی . هی دل دل می کرد که بده عاطفه .

استاد هم از شانس گند فرید ان رو خفن بهش گیر داده بود .

هیچی استاد داشت درس می داد و رو تخته می نوشت . اما معلوم بود حسابی حواسش به جو کلاس و مخصوصا فرید بود . فرید بیچاره هم به خیال اینکه استاد پشتش به کلاسه به خودش جرات داد و زد به صندلیه عاطفه و گفت : این تل منه !! ترو خدا بگیر زنگ بزن .

تا اینو گفت همه ی کلاس ساکت شدن . نمی دونم چرا ولی بد جوری کم شانس بود .

استاد رو می گی  گفت : مستر اقایی پاشو و با پای خودت کلاس رو ترک کن . بیچاره فرید قیافه اش شده بود مث بچه کوشولایی که دارن تو شلوارشون خراب کاری میکنن.!!

گفت : استاد استاد به خدا ما کاری نکردیم . استاد ما فقط یه کارت بوتیک بهش دادیم . همین .

استاد هم گفت : می دونم  که تازه رنگش مشکی بود و یه عکس دختر هم داشت که پشتش شماره تل خودتو نوشته بودی .!!!!

تا اینو گفت کلاس دقیقا منفجر شد . خلاصه استاد فرید رو از کلاس اخراج کرد و جلسه ی بعد هم بردش ردیف جلو پیش خودش.

خدایی چه دورانی بود . ( ولی ما که از این کارا بلد نبودیم  . مث بچه ی ادم می رفتیم دنبال تحصیل علم و دانش . )


بچه ها ترو خدا دعا کنین  جمعه باید شاخ غول رو بشکنم .

یه کم دلداری بدین دیگه . !!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 4:23 AM توسط نیلوفر | |

Design By : niloofar