!...از خیلی خوب ب خیلی بد
سلام . باز هم اومدم به وبلاگمون که یادگار دارا و ساراست سری بزنم و هنوز هم خبری از نیلوفر نیست . دیگه دارم کم کم ازش نا امید میشم . احساس میکنم که اصلا به یادم نیست و از من به عنوان یه حسرت خیس یاد میکنه . آخه اون تو این دنیای آشغال رسیدن من و خودشو به همدیگه غیر ممکن میدونه . گرچه منم توقع چندانی ازش ندارم . ولی انگار دیگه اون منو از یاد برده . راستش دیگه از انتظار خسته شدم و خیلی از دستش عصبانیم . اگه دستش بهم برسه نمیذارم گازم بگیره .دیگه نمیزارم واسه بچه چهارمی اسم انتخاب کنه .بس که نبوده گوزیلا و مازیلا عقده ای شدن . نازیلا هم که از الان تکلیفش معلومه. تازشم نمیزارم محکم بوسم کنه .چون باید بذار یه دقیقه تو چشای سرنتی پیتی نگاه کنم بعدش یه بوس کوشولو . . .
نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت
11:48 AM توسط نیلوفر | |
| Design By : niloofar |
