!...از خیلی خوب ب خیلی بد
امروز بعد از مدتها طنین صدای گرم نیلوفر توی وجودم رخنه انداخت . شاید توی اون لحظات دوست داشتم مازیلا رو از خواب بیدار کنم تا با مادرش صحبت کنه و به نوعی میخواستم لذت دوچندانی رو نصیب خودم کرده باشم .چراکه دیدن خوشحالی بچه ها و تجسم خنده ی نیلوفر تمام چیزیه که میخوام . راستش دلم نیومد مازیلا رو بیدار کنم , آخه بس که تو مهد شیطونی میکنه به محض اینکه از راه رسید رو پاهام خواب رفت .گوزیلا هم با دوستاش تو کوچه مشغول توپ بازی بود .و خلاصه فرصی دست داد تا منو عیال به یاد روزهای شیرین گذشته با هم بحرفیم .گفت نازیلا هم خوبه و خدا رو شکر همه چیز داره به خوبی و طبق برنامه پیش میره . اگه خدا بخواد نزدیک به ۱ ماه دیگه بچه ی سومی هم بدنیا میاد و روز به روز عطش بیشتری برای ذیدن نیلوفر و بچمون دارم .دیگه دیگه امروز از هر دری گفتیم و کلی خندیدیم.الان هم در حالی که این پست رو میفرستم نیلوفر اس داده که داره فیلم کمدی! میبینه .خدا جون از اینکه اینقدر ما رو دوست داری و بهمون حال میدی ازت منونم .
| Design By : niloofar |
