تبليغاتX
!...از خیلی خوب ب خیلی بد - صدای بارون میاد . . .

!...از خیلی خوب ب خیلی بد

چند دقیقه پیش زنگ زدم نیلوفر , آخه دلم درد گرفته بود و میخواستم با شنیدن صدای عشقم کمی دل درد رو فراموش کنم ,آخه دیگه امانم رو بریده بود . نیلوفر واسم عرق نعنا  و آبجوش با نبات تجویز کرد ! الان خداروشکر بهترم  و توصیه های خانمه دکترم !!!  جواب داد .نیلوفر گفت که اونجا داره بارون می باره , و قدم زدن زیر بارون یکی از بزرگ ترین آرزوهای ماست . تازه اونم بدون چتر ! خلاصه بعد از همه ی رویا ها و آرزوهای خنگولانه 2 تایی ازخدای خودمون به خاطر این عشق پاک تشکر کردیم و ازش خواستیم روزی برسه که ما دست تو دست همدیگه زیر بارون قدم بزنیم . البته نیلوفر دوست داره بازوی منو بگیره آخه اینجوری احساس امنیت و مالکیت بیشتری میکنه . منم خیلی عاشق این لحظه ام , وقتی که بازوی منو چسبیده و منم دستهامو کردم تو جیبام و از شدت غرور و خوشحالی هی تو دلم قند آب میشه . و میگم خدا جون لطفا ما رو از همدیگه جدا نکن .لطفا به حرمت این عشق آسمونی که خودت بهمون هدیه کردی ما رو به هم برسون .اصلا خدایا هرچی به صلاحه . راضیم به رضای تو    . . . فعلا  بای

نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 4:46 PM توسط نیلوفر | |

Design By : niloofar