!...از خیلی خوب ب خیلی بد
امروز صبح رسیدم تهران و بعد از کلی دنگ و فنگ یه هتل خوب پیدا کردم به محض اینکه از در رفتم تو ولو شدم رو تخت . خیلی خسته شدم خدایا . دیشب تو اتوبوس اصلا خواب نرفتم . خیلی خوابم میاد . ولی اگه بخوابم شب دیگه خواب نمیرم و فردا هم به قرار نمیرسم . رفتم بیرون تو خیابونا دوری زدم . قبلنا وقتی که بچه بودم تهران که میومدیم بابام منو میبرد چهارراه استانبول ساختمان پلاسکو که توش کلی آکواریومی هست و ماهیارو نشونم میداد . منم کلی ذوق میکردم . یادش بخیر انگار دیروز بود . ولی این دفعه دلم میخواد خیلی جاها رو بذارم با نیلوفر با هم بریم . راستش امروز زیاد حس پیاده روی نبود . دلم میخواد زود برم تو اتاقم لالا کنم ولی میدونم خوابم نمیبره . بهتره برم اون ور خیابون از داروخونه یه دراژه قرص آلپروزولام بگیرم یه چندتایی بندازم بالا شاید خوابم ببره . ببخشید امشب زیادی چرت و پرت نوشتم ولی احساس میکنم با همه ی شماها دارم زنده حرف میزنم . چون حرفها و نظرات شما خیلی برام جالب و آموزنده بوده . مرسی . به قول نیلوفر : خیلی ممنون که منو دوست داری . . . البته نیلو با یه ریتم خیلی جالب و خنده دار میگه ! وقتی پشت گوشی این مسخره بازی ها رو در میاره حرکت سرش رو هم حس میکنم ! خدا میدونه چقدر دوسش دارم . مادر منه . . . فردا خیلی چیزا میخوام بهش بگم . کلی حرف با همدیگه داریم . حرفهایی که هیچ وقت پشت گوشی نتونستیم بگیم . . . تا فردا بای . . .
| Design By : niloofar |
