تبليغاتX
!...از خیلی خوب ب خیلی بد - ما الان با همیم. تو دربند!

!...از خیلی خوب ب خیلی بد

سلام سلام سلام.یه سلام پر از عشق و احساس خوب با هم بودن.

گرچه این پستی که می ذاریم به اسم امیر در می یاد اما من دارم می نویسم!

امیر الان کنار من نشسته و داره اذیت می کنه.خب چی کار می کنه؟ داره منو قلقلک می ده !

همین الان رفتیم با هم ناهار خوردیم.امیر هی غر زد که غذاش خوب نیست و تو سالادش مگس سرکه داره و کوبیده اش سفته و از گوشت خر درست شده!!!!!!!!!!!!

اما من می گم هم غذای خوبی بود و هم خاطره ی جالبی!اخرش با هم عکس انداختیم .اونم چه عکسی ! کلی خندیدیم .

دیشب رفتیم پارک ملت و تو هوای سرد قدم زدیم! من بستنی خوردم و امیر چاقالو ذرت مکزیکی!

(امیر می گه بگو من چاقالو نیستم ولی خدا که شاهده!همه تون هم که می دونید.)

بعدش برگشتیم خونه و تا سر کوچه با من اومد.تو کوچه ی یه کار بد کردیم !!!!!!!!!!!!!! (وای نگید ما بچه های بدی هستیم.فقط زنگ در خونه ی مردمو زدیم و در رفتیم)

امیر می گه می دونستی خیلی مسخره ای ؟ منم می گم نه کی گفته؟اینا همه اش شایعه است!

الان دستشو گذاشته زیر چونه اش و با چشمای بابا غوریش رفته تو ال سی دی داره خزعبلات منو با کلی حرص و جوش می خونه!اما من همین جوری دوست دارم.(راستش یه کم وسواس داره و به قول خودش واسه وبلاگ زحمت کشیده ولی من می گم این قشنگه!)

حالا کیبوردو می ذارم جلوی دستش تا اونم یه کم بنویسه!!

امیر:

سلام . از اینکه با همیم خیلی خوشحالم . بعدا کامل تر توضیح میدم .

( توضیح : من چاقالو نیستم )

نیلوفر میگه بدو . یعنی زود باش .

خودش نشسته کلی نوشته حالا که نوبت من شد !!!!

میبینید ما مردا چقدر بدبختیم !!!!!!

ولی خیالتون راحت . حواسم هست . ( همون ضرب المثل گربه رو دم حجله بکش )

راستش دنبال یه جای خلوت میگردم یه سری حرفا رو بهش بگم . در مورد خودم و . . .

برم که نیلو الان منو میکشه .

راستی صاحب کافی نت بخدا عین بامشاد حرف میزنه . کر کر خنده . . .

فعلا . . .

 

نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 2:41 PM توسط نیلوفر | |

Design By : niloofar